هيچ دلی عاشق و دچار مبادا ... عاقبت چشم ؛انتظار مبادا...

این روزها که محکوم شدم به تنبلی ؛ روزهایی سختی بودند توی روزگار زندگیم ... عجیب و باور نکردنی ... آدم هایی اومدند و رفتند که در باورم نمی گنجید ...

محمد مهدی به دنیا اومد و یسنا و مهدی .... و آدم هایی هم رفتند .. مثل اسماعیل ...

مثل بازی می مونه .. کلاغ... پر... نمی فهمی واسه چی میای واسه چی می ری ؟ ... از بچگی م قدم به قدم با اسماعیل بزرگ شدم .. به عشق هم بازی بودن با اون هر تعطیلات می کوبیدم می رفتم تا خونه عمو ... توی پارکینگ بزرگش فوتبال بود و قائم موشک .. جبهه بازی .. تفنگ .... حالا اسماعیل از بالای مناره مسجدی که دوستش داشت پرید تا خدا .... من اما سفت و سخت چسبیدم رو زمین .. پاهام گیر کرده وسط این همه گل و شل ... نایی برای رفتن نیست ... آسماني شدن از خاك بريدن مي خواست ...

/ 2 نظر / 22 بازدید
گیتا

حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلی ست تا نپنداری که احوال جهانداران خوش است

سپيده

خيلي از ماها رو اين زمين گير كرديم و پرهامون بسته شده .... نمي‌تونيم ديگه نفس بكشيم و تو آسمون خوب خدا ،‌آسمون ابي اون پرواز كنيم.... خدا بهمون كمك كنه شايد بتونيم پر بزيم بريم به بالاي هموم مسجدهايي كه خيلي از اون بالاها ما رو نگاه مي‌كنن.... قلم سبز و آسموني دارين ، موفق باشين از اينكه با وبتون آشنا شدم خوشحالم.... بازم به آسمون ابي من سري بزنين من آپم.. شاد باشين