اگر غم لشکر انگيزد ...

همه تون دعوتید

پنجمین همایش ادبی سوختگان وصل

 اگر غم لشکر انگیزد ...

به نکوداشت همسران جانبازان

در دو بخش شعر و داستان

روز ۱۷ اردیبهشت - ساعت ۱۴ الی ۱۹

تالار علامه امینی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران

/ 8 نظر / 57 بازدید
ايدا

و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد بی تو و اون نگاه مهربونت در فصل خزان شادی هایم کاش تو با من بودی .کاش سالها قبل با آن نگاه مهربان و با آن قلب مردانه ات آشنا میشدنم .کاش روزی بتوانم دستهایت را در دستانم بگیرم. این منم با قلبی شکسته در آستانه مرگ .این من زنی از جنس نور تنهای تنها بی کس تر از خود خود.بی لالایی تو در شبها پر از سکوت . مسافر جاده بی انتهای عشقی بی فرجام آوراه کویر ناملایمتها

President Evil

سلام مشتی. خوبی؟ گفتم خبری بگيرم. خدا نگهدار

سپيده

سلام ممنون كه اومدين به كلبه آسمون آبي من و من رو با قلم سبزتون شرمنده كردين. منم از پشت اون ميله هاي بقيع با چشماني اشك آلود به ياد همه دوستداران و عاشقان غريبان بقيع بودم.... اميدوارم خداي نازنين باز هم قسمتتون كنه زيارت خانه و حضرت دوست رو.... بازم به وبم سربزنين ،‌ مطالبمو به روز كردم. يا حق موفق باشين....

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزيز و گرامي و درود بر قلم پرتوان تان ضمن آرزوي تندرستي و سعادتمندي شما در تمامي مراحل زندگي ، باستحضار ميرساند کلبه درويشي حقير با مطلبي آموزنده با عنوان ....صياد و ماهي زيبا با قلبي يخي !!!.....بروز شده است خوشحال خواهم شد تشريف بياوريد پس منتظر حضور گرم و قدوم سبز و نظرات ارزنده شما هستم مثل هميشه ...يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است ....در پناه حق باشيد .........من مست جانانم کي ترسم از جانم .......درياي عطرشانم طوفانم طوفان .....هان هان اي روزگار خشم تو بشناسم ......من سردار لشگر عاشقانم ................در پناه حق ........................................

رضا

صنما ما از راه دور و دراز آمده ايم بسر کوي تو با درد و نياز آمده ايم گو ز نزديک تو آهسته و هوشيار شديم مست و آشفته نزديک تو باز آمده ايم آمده ايم خريدار ميرويم بي سرود نه فروشنده تسبيح و جا نماز آمده ايم يک زمان گرم کن از مستي ما محفل خويش که ز مستي بر تو گرم فراز آمده ايم گر چه در فراق تو زار و نزاريم چو شمع از پي سوزش و بهر گداز آمده ايم بر اميد رخ زيبائي تو با هم با غم و رنج همچنانست که با شادي و ناز آمده ايم دست ما گر بسر زلف درازت نرسد بر سر زلف تو از دور براز آمده ايم بيني آن زلف دراز تو که از راه دراز ما بنظاره آن زلف دراز آمده ايم توشه و ساز ديدار تو خواهيم همي گر بديدار تو بي توشه و ساز آمده ايم

pinKy

سلام گلم جالبه که ادم تو مترو باهم اشنا بشه خيلی خوشحالم موفق باشی

حامد

سلام.ممنون از اينکه به من سر زدی.بازم بيا پيشم.اون شعرم از يه مجله پيدا کردم حالا ميبينم کی گفته واست کامنت ميزارم.خوش باشی.